Alive!1. نمیدانم باید بالاخره به نشانهها اعتماد کرد یا نه! یک موقعی هیچ اعتقادی به این که فلان اتفاق میتواند نشانهی فلان چیز باشد نداشتم. یک موقعی هم بد جوگیر شده بودم هراتفاقی را یک نشانه میدانستم. اما حالا هم از آن جوگیری در آمدهام هم از آن سیبزمینی بودن. آخر فکرش را بکن! اگر من فقط مثل همیشه توی مؤسسه آب میخوردم و 30 ثانیه دیرتر سر آن چهارراه میرسیدم نه دیگر اصلاً تو من را آن شکلی آنجا میدیدی نه مجبور میشدی برگردی به من سلام کنی بعد وسط راه سلامت را بخوری و نه من رویم را برمیگرداندم یک ورِ دیگر و راهم را ادامه میدادم که بعدش هم گُر بگیرم که اصلاً چرا سوار ماشین نشدم و هوس پیاده روی به کلهام افتاد و یا این که چرا اصلاً آب نخوردم و یا ... اصلاً ولش کن به قول قاشق جانم میدل فینگر! 2. مسافرت بودم. نه این که این همه وقتی که ننوشتم مسافرت بوده باشَما! زبانم لال سفرِ آن دنیایی که نرفته بودم. همین چند روز اخیر نبودم. بگویم چندتا خوش گذشت خوب است؟... اممم یه کم بیشتر! راستش را بخواهید یک موقعی آدم حس میکند که لال مونی گرفته و هزار و یک دلیل هم برایش پیدا می کند. اما قضیه به نظرم سادهتر از اینهاست، آدم فقط گاهی یه کم لال مونی میگیرد تازه بعدش هم خوب میشود. موقعش که بشود خودت متوجه میشوی، نشانهای چیزی... 3. میدانی! اصلاً اگر بخواهم به حرف این جناب نشانه عمل کنم باید بشم همان دختر 2-3 سال پیش. یه کم سخت است. کلی فرق کردهام از آنوقت تا حالا. تصمیمش بماند برای بعد. 4. راجر فدرر هم که اصلاً به فینال نرسید. مانده بودم با نادال باشم یا با این پسرک سوئیسی، البته وزنه به سمت نادال بودها اما حالا که اصلاً راجر فدرر به فینال نرسید و مزهاش رفت. نه کشکی نه پشمی! 5. دارم کم کم عاشق استادم میشوم. حیف که شکم دارد و زن دارد و پنجاه و خوردهای سال هم از سنش میگذرد. با این وجود به شدت دوست دارم یک ماچِ آبدار از لپش بگیرم! اصلاً عشق یک طرفه خیلی هم خوب است. 6. این چند روزه ذهنم حسابی استراحت کرد. بد نیست گاهی از همه چیز و همه کَس دور باشی. الان کلیتا با روحیهتر و فِرِشترم! 7. چند وقتی است این لیست بغل رفته زیر تیغ فیلترینگ. ببینم چه سری است که بعضی وبلاگها با این که از بلاگرولینگ استفاده میکنند لیست این بغلشان هست؟ ولی مال بقیه نیست؟ اینجا که دیگر ویتامین پی کار ساز نیست، هست؟! حالا بیخیال، اگر یک بنده خدایی بعد این همه وقت گذارش این طرفها افتاد یک لطفی بکند اینجا را پینگ کند. مرسی. بوس! 8. باید یک Pen Name برای خودم انتخاب کنم. چه کار سختی. پیشنهادی چیزی...؟ + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:43
توسط چنگال
|
|
People with insomnia are often anxious or depressed. They can often cope with their troubled thoughts during the day, but as they try to fall asleep, their bodies relax. Then it becomes impossible to avoid these thoughts. This reinforces their insomnia... صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانهWithout music life would be a mistakeآرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشینآبان 1387مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 نویسندگانچنگال قاشق پیوندها
RSS
POWERED BY
BLOGFA.COM |
