تبليغاتX
Insomnia

Insomnia

Sleep doesn't seem to be essential for health

you must be fallen from the sky

من که اصلا یادم نمی آید از بس که گذشته است . اما می گویند یک زمانی بوده که من هم عاشق این بودم که دانشجو باشم که عاشق این بودم که دانشگاه بروم. یک خاطرات مبهم و دوری دارم از اولین باری که رفتم خیابان انقلاب و وه که چقدر به هیجان آمدم که فک کردم دانشجو که بشوم هر روز می آیم اینجا عشق می کنم. می گردم بین این همه کتاب و چی می خواهم بیشتر از این . من یادم رفته . حافظه ام پاک شده اما توی چهار راه ولی عصر یه کافه بود که من فک می کردم جای عجب آدم های خدائی است عجب روشنفکرن چقدر با حالن. یه تاتر شهر بود که وقتی ماشین بابا از بغلش رد می شد ضربان قلبم می رفت بالا. یادم رفته . همش پاک فراموش شده از بس که دروغ بود.


با چنگالم رفته بودیم کتاب ابتیاع کنیم پیاده رو که از جیگر شهروندان ایرانی هم پاره پاره تر بود. اما سالم ماندیم به هر تلاشی که بود از لا به لای آن همه آدم فرهیخته خودمان را رساندیم به بازارچه کتاب و من خشکم زد.


یه مغازه باحالی بود پر از کتاب پر از سی دی پر از خاطره پر از همه چیزهای خوب که سر در بازارچه کتاب بود که من دوسش داشتم که حالا نیست . من از کجا سی دی بخرم دیگه ؟؟؟؟ گاج می خوام چیکار ؟ اینهمه خالی ایهمه مدرنیزه این همه سرد و پر از تست نفرت انگیز کنکور بی خود که هزار ساله قراره نباشه که مثل اژدهای هفت سر می مونه که سال دیگه بازم می بینمش.



یه مقاله نوشتم که هزار تا لغت داشت . به یه جا هاییم فشار اومد تا حد انفجار تا نوشتمش حالا این استاد کوتوله می گه دوباره بنویس خوب نیست . شیطونه می گه بزنم تو سرش بقیه اشم بره تو زمین در نیاد دیگه .



سمفونی مردگان اون همه خدا اون همه قشنگ بعد ها که بزرگ تر شدم فهمیدم همون کمرنگ شده ی صد سال تنهایی . حالا دلم به سال بلوا خوش بود تا بتونم بازم عاشق معروفی باشم که دیدم اونم نسخه دستکاری شده ی عشق سال های وبا ست . چه جالب که جناب معروفی فقط تحت تاثیر ادبیات آمریکای لاتین بودن اونم از نوع مارکز ش !



من دارم مریض می شم هی فینم میاد خوب . دلم چای کمرنگ می خواد هیش کی برام نمیاره خوب.



هزاز تا کار نکرده دارم




+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:40  توسط قاشق  | 

breakfast with GOD



بیدار بودم و داشتم با خودم می گفتم : یک سال گذشت و من بابت حتی یک روزش هم پشیمان نیستم. پس خوب است.

لباس قرمز کوتاه چیز خوبی است در زندگی انسان. زبان ایتالیائی بسیار خوشمزه است و نوسینده های ایرانی یک مشت دزد ِ بی چشم و رو هستند.

بیدارم و دارم به همه این ها فک می کنم .


دارم آدم می شوم حسابی. می دانم که بعد ها دلم هم ، می گیرد . می دانم که به این فک می کنم که بذارم برم یه جای دور و سرد واسه خودم باشم.


آدم ها که گیر می کنند توی هم . گاهی حتی اگه با فاصله زیاد هم از کنار آدمی بگذری باز ممکن است گیر کنی تویش. بعد آدم ها که دراز می کشند روی هم. بعد که بلند می شوند می خواهند بروند سر کار و زندگی شان می ببینند گره خورده اند به هم. با هم دعواشان می شود . هر کدام غصه خودش را می خورد بعد پشت به هم می نشینند. چون گره خورده اند پشتشان را به هم تکیه می دهند . شاید دیگر هیچ وقت همدیگر را نبینند. شایدم دوباره دراز کشیدند کنار هم.






این پست اصلی است :



به یک رفیق دور :



مراتب سپاس و قدردانی خود را اعلام مییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییداریم


شما هنوز یه شام و ناهاری به من بدهکاری در معیت ظریف صد البته.


از زمان تولد بنده فرق میان ز و ذ را نمی دانستم والا . از بابت تذکرات شما به این نکته رسیدم که اگر در یک کلمه ای ر وجود داشته باشد و Z قبل از آن باشد مسلما ز نیست و ذ است . این حاصل روز ها و شب ها مطالعه بی وقفه بنده بوده . بسیار هم مستند می باشد.




زیاده عرضی نیست



بدرود و سی یو هوپ فولی سون







+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:12  توسط قاشق  | 

nowhere else




حس عجیبی دارد وقتی بر می گردی. داری عقب عقب بر میگردی که با سر می روی توی دیوار. یا بر میگردی تو

همون وبلاگی می نویسی که هزار ساله ننوشتی. یا بر می گردی توی همون قالب های تنگ و ترش پنج سال

پیش خودت. حس عجیبی داری که انگار یک چیزی توی تنت کش می آید و تو رو با خودش می کشد. بعد آدم مبهم

 می شود . با خودش می گوید من این جا چه غلطی می کنم اصلا؟ کاش بر می گشتم سر جای خودم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:10  توسط قاشق  | 

تست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:27  توسط قاشق  | 

حسابگر؟!

الان یه تست شخصیت (!) از اینجا گرفتم نتیجه اش این شد:

(تاثیر پذیر، درون گرا، واقع گرا، متفکر )

تو یک تیپ "حسابگر" هستی. کم حرف، باریک بین و دقیق، قابل اعتماد. درسته که خیلی هم با حال نیست به آدم بگن "حسابگر" ، ولی حالا خودمونیم، تو هم زیاد آدم باحالی نیستی. زندگی خیلی شلوغ و پر سر و صدایی نداری ولی برای خودت تفریحات و سرگرمی هایی داری و کسانی که به تو نزدیکند واقعا تو را دوست دارند.

به طور کلّی دو نوع "حسابگر" وجود دارد که تو هم به احتمال زیاد در یکی از این دو گروه قرار می گیری:
- زن
- مرد

جدا از شوخی، حسابگر ها در هر کاری که انجام می دهند موفق هستند و همه، به خصوص دوستانشان، همیشه می توانند به آنها اعتماد کنند. آنها تقریباً هیچوقت دزدی و تقلّب نمی کنند. (البته منظور "حسابگر" های این تست شخصیت است، و گرنه بعضی حسابدارهای واقعی اینکارها را میکنند!! اگرچه آنها احتمالا در این تست شخصیت "قاضی" خواهند شد).

در ضمن، تو احتمالاً رابطه خیلی دوستانه و خوبی با اعضای خانواده ات داری.

 

پ.ن: والا به نظرم نمیاد همش درست باشه اما همچین بی ربط هم نیست!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:31  توسط چنگال  | 

People with insomnia are often anxious or depressed. They can often cope with their troubled thoughts during the day, but as they try to fall asleep, their bodies relax. Then it becomes impossible to avoid these thoughts. This reinforces their insomnia...


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه

Without music life would be a mistake
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385

نویسندگان


چنگال
قاشق

پیوندها